ميرزا حسن حسينى فسايى
490
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كه با من موافق نيستى پادشاه گفت ما عهد كرديم كه با تو موافق شده ديگر شراب نخوريم ، شيخ على خان عرض نمود منهم كمر خدمت را استوار بندم و شاه سليمان بعد از آن روز ديگر شراب نخورد « 1 » و بالجمله اين وزير را رائى صائب و همتى بلند و طبعى ارجمند و عقيدتى پاك بود و مادام زندگانى در تقويت دين و دولت كوشيد و عموم علما و سادات و گوشهنشينان را احترام نمود و شبها را در كوچهها گشته به دست خود درب خانههاى ارباب استحقاق را كوبيده و مبلغى نقد و جامه به صاحب خانه عنايت مىنمود و حمامات نيكو و رباطات پسنديده ، در عرض راهها بساخت « 2 » و مدت هفت سال كه شاه سليمان به مرض نقرس مبتلا بود و بر سبيل اتفاق از اندرون خانه درآمدى ، از اهتمام و كفايت شيخ على خان اعتماد الدوله فسادى در ملك و ملت روى نداد و بعد از وفات او نواب ميرزا طاهر قزوينى بر مسند وزارت نشست ، او را به لقب اعتماد الدوله سرافراز داشتند و تا آخر زندگانى حضرت شاه سليمان ، بر اريكه وزارت متمكن بود و اين رباعى از اوست : از مهر على طينت هر كس كه سرشت * هرچند بود هميشه در دير و كنشت در دوزخ اگر درآوردندش به مثل * جا گرم نكرده مىبرندش به بهشت « 3 » و در سال 1100 : نواب امامويردى بيگ خلف بيگى ، بيگلربيگى مملكت فارس وفات يافته به روضهء رضوان خراميد و مدت هيجده سال به حكومت و ايالت فارس باقى بود و عدالتى با نبالت و رياستى با سياست داشت و مصاحبت علما و سادات و ارباب كمال را دوست داشتى و عمارتهاى لايق براى خود ساختى . و هم در اين سال [ 1100 ] : فرمانفرمائى و ايالت مملكت فارس به نواب ايمانى بيگ عنايت و شفقت گرديد و با صولتى تمام وارد شيراز گرديد . و در سال 1105 : امراض مختلفه بر مزاج مبارك شاه سليمان صفوى مستولى شد و چون از معالجه مأيوس گرديد ، امناى دولت را خواسته ولايتعهد سلطنت را به اختيار آنها گذاشته فرمود : اگر آرامى را خواهيد ، پسر بزرگ من سلطان حسين ميرزا را به پادشاهى قبول كنيد « 4 » و اگر افتخار ملك و ملت را طالبيد پسر كوچك من مرتضى ميرزا « 5 » را بر تخت سلطنت نشانيد و آنچه را شنيديد بعد از آزمايش و امتحان ، به شما گفتم و بعد از چند روزى وفات يافته به روضهء رضوان خراميد و مدت ملكدارى او نزديك به بيست و هفت سال « 6 » و زمان عمرش چهل و هفت سال بود و اعليحضرت شاه سليمان ، پادشاهى بود با رعيت رئوف و با سپاه مهربان ، صحبت علما و ارباب - كمال را دوست داشتى و از مساعدت بختش اطراف مملكت از چشمزخم حوادث ايمن بود و با پادشاهان روم و تركستان و روس و هندوستان مراوده داشتى و ايلچيان ممالك با تحفه « 7 » و
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 194 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 490 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 491 . جا گرم كردن به معنى در محلى مستقر شدن يا آسودن است ، از نظامى است : از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه تا جا گرم كردى گويدت خيز ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 194 . ( 5 ) . در تاريخ سرجان ملكم : ( اگر افتخار ملك و ملت مقصود است عباس ميرزا را به شاهى اختيار كنيد ) . ج 1 ، ص 194 . ( 6 ) . ( مدت ملكش بيست و هشت سال ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 491 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 491 .